سديد الدين محمد عوفى
445
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
به پناه من آمدهاند ، اگر ايشان را بازفرستم هرگز « 1 » هيچ « 2 » كس بر من اعتماد نكند . چون امير اسماعيل جواب او بشنيد نامهء ديگر فرمود تا بنوشتند مشتمل « 3 » بر تهديد و وعيد . و چون مثال به گرگان رسيد « 4 » جوابى ، نه بصواب ديد صاحب بريد بنوشت و به حضرت انها كرد « 5 » . امير اسماعيل « 6 » برنجيد و آن معنى را « 7 » با كس نگفت و بعد از سه روز لشكر برنشاند و از آب جيحون عبره كرد و تا به اسفراين رسيده « 8 » ، محمد هارون را « 9 » خبر نشد « 10 » و چون بشنيد كه امير اسماعيل مىآيد « 11 » از گرگان به آمل مقام كرد « 12 » . و امير اسماعيل به گرگان آمد و روزى چند آنجا بود « 13 » پس به آمل رفت و محمد هارون از آنجا به رى گريخت و امير اسماعيل به آمل توقف كرد و لشكر نامزدى به رى فرستاد « 14 » ، و او در آمل كوشكى بساخت « 15 » كه « 16 » تاكنون باقى است و آنرا كوشك اسماعيل خوانند . و چون محمد هارون مضطر شد امان خواست ، امير اسماعيل او را امان داد و به خدمت پيوست و به آن يك نهضت هيبت امير اسماعيل در دلها متمكن شد و بعد از آن هيچ كس در امتثال فرمان او آهستگى نكرد « 17 » و ولايت رى در ملك خود آورد « 18 » و برادر « 19 » خود را ابو - اسحاق آنجا بنشاند و گرگان به اميرى ديگر سپرد و محمد هارون را با خود بياورد و از حضرت خلافت انها « 20 » رسيد كه چون محمد هارون
--> ( 1 ) مپ 2 - هرگز ، مج : بيش ( 2 ) مج - هيچ ( 3 ) مپ 2 - مشتمل ( 4 ) مپ 2 : چون نامه به دو رسيد ( 5 ) مج : جواب نه بصواب داد و به تهتك و تهون پيش آمد . صاحب بريد بنج دور نبشت و به حضرت انها كرد ( 6 ) مج + عظيم ( 7 ) مج - را ( 8 ) متن و مپ 2 - و لشكر كشيد و تا به اسفراين رسيده ( 9 ) متن - را ( 10 ) متن و مپ 2 : شد ( 11 ) مپ 2 - چون بشنيد . . . مىآيد ( 12 ) مج : گريخت ( 13 ) متن و مپ 2 : مقام كرد ( 14 ) متن و مپ 2 : و بالس را با لشكرى برى فرستاد ، بنياد : و او باش با لشكرى برى فرستاد ( 15 ) مج و بنياد + و غرض او آن بود تا خصمان بدانند كه وى از عفونت هواى مازندران احتراز نمىكند ( 16 ) متن - كه ، مج و بنياد : و اثر آن كوشك ( 17 ) مج : نيارست كرد ( 18 ) مج : او افزود ( 19 ) مج + زاده ( 20 ) مج : مثالى